نويسنده:دادنورانی
در سحرگاه هشت مارچ 1858 ، زنان یک کارخانۀ نساجی در نیویارک امریکا از اثر استثمار و فشار طاقت فرسای کارفرمایان به جان رسیده و دست به اعتصاب زدند، اما این کار فرمایان ستمگر بدون اینکه به کوچکترین خواست بر حق این زنان پاسخ مثبت بگویند، توسط عوامل خونریز شان کارخانه را آتش زدند که 129 تن از زنان اعتصابی زنده زنده در آتش سوختند و نه تنها زنان جهان که مردان با وجدانی که بویی از انسانیت برده بودند را نیز به شدت تکان داده، بر سوگ آنان اشک ریختند.
زنان نیویارک با چنین بهای این اعتصاب را به راه انداختند. اعتصابی که شعله هایش با خشم صد ها زن بیدار در تمام دنیا پیوند خورد و فروزان نگهداشته شد، تا اینکه زنی از همان تبار سکاندار این عرصه گشت و از تمام دنیای که بر سوگ زنان خاکستر شده در کارخانۀ نساجی نیویارک اشک ریخته بودند، دعوت نمود تا هر ساله یاد این روز را گرامی دارند و نگذارند که درفش زنان شعله ور شده به زمین بیافتد. بالاخره تلاش کلارازتکین این زن واقعی و دلاور در 1911 به بار نشست و هشتم مارچ از سوی زنان دنیا به تجلیل گرفته شد و در1975 سازمان ملل این روز را به عنوان روز همبستگی زنان جهان به تصویب رساند. اما در طول این سال ها از سوی سرمایه داران تلاش صورت گرفت تا این روز را از مضمون اصلی آن که همان ٌبعد طبقاتیست، تهی نمایند و آنرا با بی خاصیتی به نوعی روز خوشی و تبریک گویی مبدل سازند، کاریکه تا حدی به آن موفق هم گردیده اند، در حـالی که واقعیت این روز، استبداد کارخانه داران را در برابر کارگران زن به نمایش میگذارد که باید با همان مضمون ازآن تجلیل به عمل می آمد. زیرا این ستمگری در بسیاری از کارخانه های تولیدی جهان همچنان ادامه دارد و در افغانستان ميلیون بار بالا تر ازآن استبداد ، انواع جور و ستم بر زنان افغان روا داشته می شود.
این روز که در افغانستان سوخته و زن ستیز با تبلیغ برابری زن و مرد بازار گرمی دارد، از سوی نهاد های مختلف به تجلیل گرفته می شود و این پرسش را مطرح می سازد که آیا این تجلیل های سمبولیک و کلیشه ای می تواند یاد بود راستین از خون قهرمانان زن کارگر نیویارک که بی شعله و آه در درون شعله های آتش ستمگران خاکستر شدند، باشد و یا در فساد لایتناهی کنونی برای عده اي منبع در آمد، تبریک گویی ها کسل کننده و رد و بدل نمودن هدیه و تحفه شده، در برخی از ادارات مردانی برای برگذاری آن تقلا می کنند که کوچکترین باوری به چنین آزادی در محدودۀ خانواده خود ندارد چه رسد به اینکه به آزادی و برابری زنان جامعه فکر کنند، اما چون با این برگذاری به نوایی میرسند، این چنین می تپند و ادای آزاده گی زن را به نمایش می گذارند. آغشته گی این روز با این همه فساد، نه تنها تجلیل شایسته و واقعی از هشت مارچ نیست که روح زنان کارگر کارخانۀ نساجی نیویارک و کلارازتکین را سخت می آزارد.
عده اي از تشکلات مدعی آزادی زن، در خارج از ادارات دولتی، هوتل های مجللی را با پول های گزافی اجاره کرده و با نقل و شیرینی و تبریک گویی با ماچ و بوسه های آبدار و آرایش های غلیظ، یاد بود خاکستر 129 کارگر نیویارکی را به جا می آورند!! در حالی که این زنان رسالت غیر ازین دارند و آن اندیشه دادن درین روز که باید برای فردای برابری کارکنند، چون اکثر زنان افغان بدبختانه در وضعیت دوزخ آسای اجتماعی قرار دارند که باید در اول برای تثبیت هویت انسانی خود کار کنند، بعد برای برابری با مردان، زیرا این جامعه اکنون به زندانی شباهت دارد که درآن نیمی از جامعه زندانی و نیم دیگر زندانبان است و چون زندانبان خود زندانی است، پس تا زمانی که این حق حتی به طور نسبی گرفته نشود نمی توان آنرا آزاد نامید، بگذریم ازینکه اکنون بسیاری از مقدرات وطن ما را خارجی ها تعیین می کنند که باید در ابتدا این حساب به سر برسد، بعد از آزادی های دیگر، مخصوصاً آزادی زن چیزی بر زبان آورد. تجلیل روز همبستگی زنان در افغانستان باید نسبت به هر جای دیگری با سوز و درد بیشتری همراه باشد. زیرا وضعیت دوزخ آسای که زنان افغانستان درآن به سر می برند در جهان نادر است. تجاوز بر دختر چهار ساله، تجاوز دستجمعی بر دخترک سیزده ساله، تجاوز پسر وکیلی که خود را نماینده و قانونگذار جامعه میداند بر دختر فقیری که به بهانۀ شکم نانی اغوا می گردد، تجاوز ملای مسجدی بر دو خواهر و صد ها مورد دیگر در کل جهان بی نظیر است و نشان میدهد که تجلیل از هشت مارچ باید با چه صداها و فریاد هایي درین جا همراه باشد.
در کجای دنیا اینقدر خود سوزی زنان دیده می شود؟ اینقدر خودکشی زنان در افغانستان با تمام شعار ها و برابر گویی ها چرا مهار و محدود نمی شود و چرا روز تا روز افزایش می یابد، هریک ازین پرسش ها پاسخ خود را داردو آیا با چنین روزگاری این تجلیل های مسخره و سمبولیک با این همه بی روحی و بی اثری یادبود واقعی از هشت مارچ است و یا مسخره کردن این روز بزرگ می باشد ؟
در افغانستان عده ای معدودی از زنان در سالون های لوکس با فند و پروپوزل به تجلیل ازین روز میروند ، در حالی که همین اکنون در بیرون ازین سالون های مجلل، هزاران زن، نان شباروزی خود را نداشته و در هر گذری به رسم گدایی دست تضرع دراز کرده، برای لقمه نانی به هر عابری التماس می کند. 120 هزار زن بنا به جور روز گار به اعتیاد رو آورده و در زیر کار های شاقه و طاقت فرسا برای آرامش اطفال خود دود تریاک به رخسار شان میدمند و این ننگ تاریخ که 60 هزار کودک در افغانستان معتاد شده اند را به نمایش می گذارند. درین سالون ها نشانی از زنان گدا و کارگر دیده نمی شود، گویی که میان یک درصد زنان برگذار کننده و 99 درصد زنان رنجبرافغان دیوار بزرگ چین کشیده شده . اینان گلو میدرند و نام زنان افغان را برخود می گذارند و از زنان فقیر نفرت دارند. این سوال درین سال ها همچنان پابرجاست که چرا این همه سالون مفشن مملو از جلسات هشت مارچ می گردد و هر اداره جداگانه ازین روز تجلیل می کنند، اما همۀ زنان که صد ها زن دردمند را در صفوف خود جا داده باشند، در محلی مثلاً چون پارک زرنگار جمع نمی شوند و فریاد آزادی زن وتجلیل واقعی هشت مارچ را به نمایش نمی گذارند و قبل از همه این سوال مطرح می گردد که در صورتی هر روز شاهد این همه بمباران و انفجار باشیم و روزانه در دهات کشور زنانی قربانی مسلسل های دو طرف درگیر گردند و اولین کشتۀ درگیری مارجه زن بیگناهی باشد، فضای کشور را غُر غُر این همه جت و هلیکوپتر پر کرده باشد و بر اکثر ارگان های قدرت دولتی افراد زن ستیز و مدافع متجاوزان به حقوق زن تکیه زده باشد،تجلیل از روز زن آن هم با این همه مصرف و طمطراق چه معنايی داشته می تواند؟
تجلیل از هشت مارچ و کار برای آزادی زنان در کشور ما در سالون های لوکس و چند تا شعار تکراری و کسل کننده نیست. این تجلیل فقط با متشکل کردن هرچه بیشتر زنان، سواد وآگاهی دادن به آنان، فرهنگ پوینده و پیشرونده را برای شان آموزاندن و بالاخره برای تک تک شان معنی آزادی را یاد دادن می باشد، غیر ازین هر کاری زیر نام آزادی و برابری زن با مرد و تجلیل از روز هشت مارچ بی معنی و کلیشه ای می باشد. در صورتی که از یکطرف زنان در زیر چکمه ها و بمباران های نیرو های خارجی و طالب خورد و خمیر شوندو فرزندان شان در برابر چشمان برهنۀ شان به خاک و خون کشیده شوند و از سوی دیگر شعار برابری و اعادۀ حقوق زنان و اصطلاحاتی چون دموکراتیک و دموکراسی بیان گردد، معنی اصلی آزادی و رهایی زن با چنین اعمالی معنی ندارد. وقتی در راس امور، افرادی که متجاوز به حقوق زن باشند و در جنگ های داخلی از هیچ جنایتی نسبت به زن دریغ نورزیده و حال به صفت قاضی و قانونگذار عمل کنند و همچنان از حقوق زن حرف بزنند، جز مسخره شدن این حق چه چیزی بیان می گردد؟ و آیا در کشور ما همین اکنون غیر ازین است؟ آنانی که خود را مدافع واقعی حقوق زن میدانند باید ابتدا این تصفیه حساب ها را بر لوح گفتار شان قرار دهند و بعد به سراغ اعادۀ حقوق شان بروند، نه اینکه از یکسو با این جنایتکاران در خوش و بش قرار بگیرند و از سوی دیگر به دفاع از هشت مارچ قلقله کنند و آزادی زنان را شعار دهند. این مقابله با جنایتکاران تعیین کنندۀ درجه واقعی و یا ریاکارانۀ دفاع از حقوق زن در افغانستان است. این نمی شود که هم از قاتلان زنان افغانستان مدال گرفت و دست تگدی به سوی پروژه های شان دراز کرد و هم حق و حقوق زن را عنوان کرد.
زنان آگاه و وطنپرست این را میدانند که نباید گردن بلند خود را به پای هیچ امتیازی در بدل معامله کردن حق زنان وخوشنود نمودن چند خارجی پروژه دار خم کرد و راه اسارت زنان را بیشتر هموار ساخت.
هشت مارچ نمادی از ستم برزنان است که فقط امروز باید خاکستر مقاومت آنان در برابر ستمگران به تجلیل گرفته شود. این را نمی شود با هیچ تحفه و بوسه ای معامله کرد و تا وقتی از سینۀ زنان آتشفشان خشم علیه زن ستیزان و استعمارگران شعله نکشد وبا زنان جهان درین راه مقدس به همبستگی واحد نرسند، در هیج جای دنیا ممکن نیست، دین هشت مارچ ادا گردد، این دین در سالون های لوکس، با کارت های مفشن و کیک و کلچه نه که با خروش لایزال زنان در کوچه پسکوچه های کابل و ولایات به تجلیل گرفته می شود و مطمئناً که چنان روزی رسید
نیست.