چند سال است که وضعیت شماری از هنر ها در افغانستان روبه وخامت نهاده است. دراین میانه، تیاتر افغانستان که در سالهای دهه چهل، وضعیت بهتر و شگوفایی داشت اکنون سقوط نموده و بسیاری از پیش کسوتان و ممثلین این رشته، آواره شده اند و محدودی که در افغانستان مانده اند روزگار رقت انگیزی دارند و اصلاً دولت به آنها توجهی ندارد.
اکنون ما در افغانستان محلی بنام تیاتر نداریم و این مصیبت سبب شده است که کسانی هم که در افغانستان مانده اند، مأیوس ودلسرد زانوی حزن در بغل گرفته اند و به وضعیت آشفته تیاتر کشور شان افسوس می خورند.
نقاشی و خطاطی به همت افراد و نهاد هایی شخصی و خصوصی نسبتاً زنده اند و موسیقی کشور ما به کجراهه ابتذال افتاده است ودراین مقال اندکی دراین خصوص تأمل می کنیم.
آنچه در این سالها بالای موسیقی افغانستان آمد، بسیار نگران کننده می باشد. این بخش از هنر، دیگر آن رونق و روال بومی و وطنی خودرا از دست داده است و همچنانکه آلات موسیقی غربی، دیگر جای رباب، و دنبوره و سه تار و دوتار و چنگ، ونی و... را گرفته اند، پوچی و ابتذال وغرب زده گی، معموره وجود این هنر را از بنیاد می خورد وروبه تباهی می برد.
خرابات، دیگر به ویرانه ای مبدل شده است که اززیرآوار دیوار های فروریخته و متروکش، شیون حزن آلود سازی بالا ست، که روزگاری جان و روح مردم این شهر را نوازش میداد.
استادان این محل پر ساز و راز، یا دیگر در دنیا نیستند و یا هم شماری غربت اختیار نموده اند، و در غربتکده های دردناک، خود می نوازند وسرود می خوانند و به این ترتیب درد غربت را از یاد می برند.
هنر مندان با نام ما هم که اکنون درقید حیات اند اکثراً در خانه نیستند ودر آواره گی می زییند.
جای همه این عزیزان که ساز و سرود کشور شان را روزی و روزگاری به رونق و شگوفایی رسانیده بودند، اکنون در میان ما خالی است و از این رهگذر موسیقی افغانستان در کشور ما به ماتم نشسته است.
رسانه ها و از جمله رسانه های دیداری(تلویزیون های خصوصی و دولتی) در راه شیوع ابتذال اکنون پیش گام شده اند. شماری از جوانک های تازه به دوران رسیده که هنوز رمز و راز های موسیقی را بو نبرده اند و فقط چند روزی دراین جا و آنجا گلو پاره کرده اند، علم برداران این ابتذال در رسانه های دیداری هستند.
این ها که هر روز چرندیاتی را به نام شعر و تصنیف در لای آهنگ های همانند "آغابچه ره ببین...، درد دندان دارم و دندان به ..". را نشخوار می کنند، اکنون با رفتن به تاجیکستان ازبيکستان و اجاره کردن دخترانی برای رقص و پای کوبی در لای آهنگ های مبتذل شان بر ذوق و سلیقه ها تحمیل می شوند و دراین میانه موسیقی اصیل گذشته ما فراموش شده است.
جالب است که دراین راستا از سوی نهاد های مسؤول هیچگونه توجهی نمی شود و اینست که سیل اینگونه چرندیات و جرنگ و برنگ ها، به نام کلب و آهنگ، بخورد مردم داده می شوند و معلوم است که هواداران اینگونه آهنگ ها از چه قماش آدمهای خواهند بود.
تماشای تلویزیون های خصوصی و دولتی این امید را بخاک برابر کرده است که روزی هنرمندان ما به همه اجزای موسیقی توجه کنند.
در بسیاری از آهنگ هایی این هنرمندان نوجوان و جوان اصلاً به عنصر شعر و نوعیت ساز هایی که درقالب آهنگ به مردم ارایه می شوند، هیچگونه اعتنایی نمی شود. این تصنیف ها اکثراً از تعابیر و تصویر و برداشت های مبتذل، پوچ و تکراری و کلیشه ای پر اند و حیف وقت و سرمایه و انرژی هنرمندان که در این راه به حدر
می رود.
درمیان رسانه های دیداری، چند تلویزیون محدود، از پخش اینگونه آهنگ ها امتناع می ورزند و سایرین همه در ترویج ابتذال و پوچی در موسیقی شریک اند.
این وضعیت برای هنرمندانی که عمرشان را در راه اعتلای موسیقی افغانستان صرف کردند درد آور است و مایه ناامیدی. معلوم نیست که اگر این وضعیت ادامه یابد، آیا چه روز و روزگاری بر سر موسیقی اصیل افغانستان می آید که در حـال حاضر فراموش شده است.
جای دارد که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به عنوان میراث دار فرهنگ کشور، در این راه پا پیش بگذارد و نگذارد که کجر وی ها و ابتذال گرایی های هنرمندان از همه جا بیخبر و موسیق نا فهم، چیزی را بنام موسیق افغانی نگذارد، و دیگر کسی صدای غزل و ترنم های روح انگیز را در رادیو و تلویزیون نشنود.